شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

346

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

113 / 7 و ح ، شايد همان « چهارصد » ترجمهء فارسى درست باشد ، چه از مقابلهء با لشكر شش هزار نفرى مىگريزند ، و اگر چهار هزار نفر بودند بعيد مىنمايد كه حاضر بفرار شده باشند . 114 و 115 رانهء شتره ، در ساير كتب راجع بتاريخ هندوستان و سرگذشت جلال الدين خوارزمشاه در اراضى آن مملكت بچنين نامى برنخوردم ؛ ولى در سالهاى مقارن اين وقايع مكرّر ذكر رانه و رانگان در طبقات ناصرى و كتابهاى ديگر مربوط بتاريخ آن سرزمين آمده است و بقول مرحوم قزوينى همان رانا است كه بلغت هندى لقب شاهزادگان و راجگان است . پس شكّ نيست كه صواب « رانهء . . . » است ، ولى اين كلمه كه شتره چاپ شده است و نام محلّى ، ناحيه‌اى ، ولايتى ، به نظر مىرسد در مأخذى يافت نشد و من نمىدانم چگونه بايد خوانده شود . در طبقات ناصرى در وقايع 644 ( چاپ حبيبى ص 620 ) انتقام گرفتن الغ خان از رانهء كوه جود ، و وصف آن كوه ، آمده است . و در لباب الألباب ( چاپ مرحوم قزوينى ج 1 ص 116 ، و تعليقات ص 325 تا 326 ) از قول مجد الملك بهاء الدين علىّ بن احمد جامجى خبرى از رانهء بنارسى و شعر خود جامجى ، و از طبقات ناصرى شعر علاء الدّين غورى كه بعد از غلبهء بر بهرامشاه و سوختن غزنين انشاء نموده بود نقل شده است . 114 / 2 جورى ، صواب جود يا جودى است ، و شايد اصلا جودى را هم نويسندگان فارسى زبان بمناسبت لفظ كوه جودى كه در قصّهء نوح آمده است سهوا بجاى خود جود نوشته باشند . كوه جود را مستر بويل در ترجمهء جهانگشاى ( ص 414 ) كوه نمك ترجمه كرده است . در بحر الأنساب ( يا معزّ الأنساب )